می شود
می شود
می شود تا انتهای مرگ رفت
اما نخفت
می شود گلهای خاکی را نگه داشت
و نکشت.
تا انتهای مهر پروانه
سفر کرد.
می شود با شوقی از دریای عشق در کنار دشت
امیدوارانه ، زندگی کرد و نگفت
خواهم مرد.
می شود تا اتنهای شب سفر کرد
و نگفت تنها هست
تا شوق پروانه
برای بوسه گل رفت
تا اوج هستی هم
در کنار بود زیست
می شود تا انتهای مرگ هم ،
زندگی کرد
و نخفت.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 14:8 توسط ali cheshmeh mardan
|