يک اصفهاني

يک اصفهاني ، يک کاشي و يک ترک محکوم به اعدام شده بودند . به آنها اختيار دادند که از ميان طناب دار ، گيوتين و يا مسلسل يکي را انتخاب کنند
اول از اصفهاني پرسيدند و او گيوتين را انتخاب کرد ولي تيغه ي گيوتين آنروز خوب کار نميکرد و به کندي پايين آمد و درست بالاي گردن محکوم گير کرد و متوقف شد
او را آزاد کردند و گفتند حتما بيگناه بوده . نوبت کاشي شد و او هم گيوتين را انتخاب کرد و به همان ترتيب آزاد شد
آخر از همه مرد ترک را آوردند و پرسيدندذ تو کدام را ميخواهي؟ گفت والا چي بگم... اين گيوتين که خرا به و به درد نميخوره
پس همون مسلسل را بيارين و کار را يکسره کنين

باران گلوله

باران گلوله

در زير باران گلوله هاي داغ
پاشيده بر اين خاک بذر هزاران باغ
آنان که بي پروا جان را فدا کردند
در شوره زار عجز جنگل به پا کردند

در بستر تاريخ از خون اين ياران
حماسه مي جوشد از چشمه ي عصيان
آن لحظه که دژخيم فرمان آتش داد

ادامه نوشته