نگو من غریبم
نگو من غریبم
نگو من غریبم
چه دارم ؟که دارم؟
مگر سنگ نیست
آُسمان با همه هستی اش
و گل های مخمل کنارت
و یاس؟
و هر عابری در گذر
مگر مادرت یاد نیست
و بابای مادر؟
اگر مادرت یاد نیست
ای طفلکم ،
مگر شیر مادر به تن نیست؟
بدان این همه
از برای تو کافی است
بخند از برایم
بخند
که دنیا همین هست
و آدم همین .
اگر غصه عادت شود ،
دور شو نیست
بخند .
مرا خنده ای از تو کافی است .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 15:8 توسط ali cheshmeh mardan
|