نگو من غریبم

نگو من غریبم

چه دارم ؟که دارم؟

مگر سنگ نیست

آُسمان با همه هستی اش

و گل های مخمل کنارت

          و یاس؟

و هر عابری در گذر

مگر مادرت یاد نیست

و بابای مادر؟

اگر مادرت یاد نیست

ای طفلکم ،

مگر شیر مادر به تن نیست؟

بدان این همه

از برای تو کافی است

بخند از برایم

بخند

که دنیا همین هست

و آدم همین .

اگر غصه عادت شود ،

دور شو نیست

بخند .

مرا خنده ای از تو کافی است .