خاطرات بایگانی
خسته
ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي
استعاري
لحظه هاي کاغذي را، روز و
شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي
اداري
آفتاب زرد و غمگين ، پله
هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ،
آسمانهاي اجاري
با نگاهي سر شکسته،چشمهايي
پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته
از چشم انتظاري
صندلي هاي خميده،ميزهاي صف
کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه
هاي اختياري
عصر جدول هاي خالي، پارک
هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت
هاي خماري
رو نوشت روزها را،روي هم
سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه
هاي بي قراري
عاقبت پرونده ام را،با
غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد
خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه ي
باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از
ما يادگاري
+ نوشته شده در شنبه چهارم تیر ۱۳۹۰ ساعت 16:33 توسط ali cheshmeh mardan
|