یک فریاد
یک فریاد
در ازدحام خطوط تماشا
گم شده ام
یک پرنده نیست
حتا
تا مرا برساند به برگی
یک عروسک نیست
حتا
تا مرا به شور کودکی ام برگرداند
یک فریاد نیست
یک فریاد
حتا
تا پدرم را صدا کنم
و تمام اتفاق هایی را
که من بی خبر بودم
و اتفاق افتاد
از او بپرسم.
آیا شما
وقتی خوشه های سپید غریزه را می چیدید
نگاه مرا
در امتداد عبور کبوتران می دیدید
به تحرک زیبای بلوغ من
در لابه لای شاخه های تمشک
فکر می کردید
آیا
وقتی نا پدید می شدم
در چشم روشن فرداها
کسی بود
تا دست های معصوم مرا بگیرد
و مرا
تا عبور ارتباط پاک گمشده ام
تکرار کند
می خواهم بپرسم .
+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 12:23 توسط ali cheshmeh mardan
|