يک همشهري آذربايجاني در لس آنجلس تاکسي ميراند تا زندگيش بگذرد. روزي مردي را در جلوي يکي از استوديوهاي فيلمبرداري سوار کرد تا به بورلي هيلز ببرد
در آينه مرتب او را مي پاييد چون به نظرش آشنا بود اما اصلا بجا نمي آورد بالاخره طاقت نياورد و پرسيد ببخشين اسم شما چيه؟
مسافر هم قدري جلو خم شد و گفت: اسم من هست (باند)...(جيمز باند)...اسم شما؟
آذربايجاني هم به نو به ي خود سر و گردني آمد و گفت:اسم من هست (فر)...(غضنفر)... مخلص شما